تبلیغات
mercigoogle - پدر ندارم
 
درباره وبلاگ


mercigoogle ابزاری است اجتماعی که ارتباط بین مردم را با دوستان، همکاران، همکلاسی‌ها و افراد اطرافشان برقرار می کند

مدیر وبلاگ : admin blog
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
mercigoogle
مرسی گوگل
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 21 بهمن 1395 :: نویسنده : admin blog
در 4 سالگی می‌گفتم: پدرم بهترینه. 
در 6 سالگی می‌گفتم: پدرم همه را می‌شناسه. 
در 10 سالگی می‌گفتم: پدرم عالیه اما کمی بداخلاقه.
در 12 سالگی می‌گفتم: وقتی بچه بودم پدر مهربان تر بود. 
در 14 سالگی می‌گفتم: پدر داره نسبت به من کنجکاو میشه. 
در 16 سالگی می‌گفتم: پدرم مال عصر و دوره‌ی ما نیست. 
در 18 سالگی می‌گفتم: با مرور زمان اخلاق پدرم بدتر میشه. 
در 20 سالگی می‌گفتم: سخته پدر را ببخشم، تعجب می‌کنم مادر چطور اونو تحمل میکنه!
در 25 سالگی می‌گفتم: پدر با همه‌ی کارهام مخالفه.
در 30 سالگی می‌گفتم: خیلی سخته با پدر به توافق برسیم، نمی‌دونم وقتی پدر جوان بود پدربزرگ چه از دست او می‌‌کشید.
در 40 سالگی می‌گفتم: پدرم ما رو با ضوابط و قواعد بسیاری تربیت نمود، من هم باید چنین کنم.
در 45 سالگی می‌گفتم: در حیرتم پدر چطور موفق شد ما رو تربیت کنه!
در 50 سالگی می‌گفتم: کنترل فرزندان خیلی دشواره، پدر چقدر برای تربیت ما متحمل سختی شد.
در 55 سالگی می‌گفتم: پدرم خیلی دور اندیش بود، و برای آینده‌ی ما برنامه ریزی می‌کرد، پدری نمونه و مهربان بود.
اما اکنون در سن 60 سالگی میگم: پدرم بهترینه.
در این گردش 56 ساله‌ی عمر به نقطه‌ی آغاز در چهارسالگی بازگشتم: «پدرم بهترینه»اما دیگه پدر رو ندارم




نوع مطلب :
برچسب ها : در 4 سالگی می‌گفتم، در 6 سالگی می‌گفتم، در 10 سالگی می‌گفتم، در 20 سالگی می‌گفتم، در30 سالگی می‌گفتم، در40 سالگی می‌گفتم، در 50 سالگی می‌گفتم،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب